سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
429
تاريخ ايران ( فارسى )
بندرت يافت مىشود ، چنان كه در رفتار او با شاهرخ ديده شد حرص و طمع از صفات بارز و غريزى او بود . از جمله وسائلى كه او بدان وسيله پول بدست ميآورد يكى اين بود كه قربانى خود را براى بدست آوردن آخرين سكهاى كه دست آن بدبخت بود ميفروخت . راستى او در اين كار يعنى تحصيل پول حالت بچگى نشان ميداد كه اين صفت در سلاطين مستبد بندرت پيدا مىشود . او يك مرتبه از يك دهقانى كه امر بقطع گوش او داده بود شنيد كه به ميرغضب ميگفت كه اگر فقط سر گوش او را ببرد چند عدد پول نقره به او خواهد داد ، ولى مقصر بسيار متعجب شد وقتىكه شاه به او اطلاع داد كه اگر آن پول را دوبرابر كند و به اعليحضرت بدهد گوش او كاملا سالم خواهد ماند . از قساوت آغا محمد خان نمونههاى كافى داده شده است . براى نشان دادن خدعه و غدر او كافى است كه مثال زير را ذكر نمائيم . برادر او جعفر قلى خان كه سالها در نزد او با رشادت و شجاعت نمايانى خدمت مينموده در مقابل خدماتش از او تقاضاى فرماندارى اصفهان را نمود و اين تقاضا رد شد . چون او بعدا با مهارتى كنارهگيرى كرده و هيچگونه تقاضا و خواهشى از دربار ننمود آغا محمد خان جدا مرعوب شد ، چه ميترسيد كه برادرش ضد او نيروئى به كار برد . او مادر جعفر قلى را وادار كرد به پسرش اطلاع دهد كه شاه حاضر است حكومت اصفهان را به دو تفويض نمايد مشروط بر اينكه او از راه طهران عبور كند و بخشش خود را از اين رفتار و سلوكى كه نسبت به او شده بود اعلام دارد ، علاوه بر اين پيشنهاد ، او ببرادرش امان هم بقيد قسم داد و آن شاهزاده به او اعتماد نموده و قسمش را باور داشت ، اما بامر برادرش بقتل رسيد . آغا محمد خان براى اينكه قسم قرآنش را « كه بايد برادرش فقط يك شب در تهران بماند » نگاهدارد دستور داد جسد او را نقل مكان دهند . اين عمل ناجوانمردانهء او اعمالى را كه به لوئى يازدهم پادشاه فرانسه نسبت ميدهند به ياد ميآورد . آغا محمد خان در سياست زجر و شكنجه و نفرت و ضديت با تظاهر و نمايش و شدت حرارت و عصبيت شباهت نزديكى به لوئى داشته است . او با موانع و مشكلاتى